داستان جدید ●~●
روزی روزگاری پسرکی پشمک موی بر درختی تکیه کرده بود و در حوض افکارش شنا میکرد/= رهگذری او را در آن حالت بدید و طبق عادت مالوف خود را به زور داخل داستان فرو نمود و از پسر پرسید: تورا چون شده ای جوان تکیه بر درخت کرده؟ پسرک که از آداب معاشرت فقط آبش را خورده بود پاسخ داد: تو را چکار است اگر می خواستم بدانی که اکنون آن را در پیج اینستایت می خواندی! رهگذر که به سر و صورت و برجکش ضربه خورده بود چون شد و خواست برود که باز پسرک گفت: حالا کجا...من یه چیزی عرض کردم تو کجا سرتو انداختی پایین داری میری؟/= ...
نظرات (۳۴)