Volume 0%
Press shift question mark to access a list of keyboard shortcuts
میانبرهای صفحه کلید
پخش/توقفSPACE
افزایش صدا
کاهش صدا
پرش به جلو
پرش به عقب
زیرنویس روشن/خاموشc
تمام صفحه/خروج از حالت تمام صفحهf
بی صدا/با صداm
پرش %0-9
بارگذاری تبلیغ
00:00
00:00
00:00
 

جایگاهت رو توی قلبم پیدا نمیکنم...

Deyanira
Deyanira

شن های سرد کویر، دستانم را گرفته بودند... گویی نمیخواستند احساس تنهایی کنم... تنهای تنها، روی فرش کویر نشسته بودم و تماشایتان میکردم... خندیدنتان را... دویدنتان را... رقصیدن موهایتان در باد را... و دلتنگ بودم... باید آنجا میبودم... باید در بینتان میبودم... متعلق به آنجا بودم... اما از خانه دور بودم... از دور همه چیز را میدیدم... اما مغزم، حکم اعدام بغضم را صادر نمیکرد... آن درد بزرگتر از آن بود که باران اشک هایم برایش شروع به باریدن کند... جایگاهتان را در قلبم پیدا نمیکردم... نمیدانستم نام احساسم را چه بگذارم... خانواده نبودید... اما به همان ...

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

جایگاهت رو توی قلبم پیدا نمیکنم...

۲ لایک
۰ نظر

شن های سرد کویر، دستانم را گرفته بودند... گویی نمیخواستند احساس تنهایی کنم... تنهای تنها، روی فرش کویر نشسته بودم و تماشایتان میکردم... خندیدنتان را... دویدنتان را... رقصیدن موهایتان در باد را... و دلتنگ بودم... باید آنجا میبودم... باید در بینتان میبودم... متعلق به آنجا بودم... اما از خانه دور بودم... از دور همه چیز را میدیدم... اما مغزم، حکم اعدام بغضم را صادر نمیکرد... آن درد بزرگتر از آن بود که باران اشک هایم برایش شروع به باریدن کند... جایگاهتان را در قلبم پیدا نمیکردم... نمیدانستم نام احساسم را چه بگذارم... خانواده نبودید... اما به همان اندازه دوستتان داشتم... معشوق نبودید... اما به همان اندازه دوستتان داشتم... دوستم نبودید... اما به همان اندازه دوستتان داشتم...
آری...از وطنم دور بودم... از خانه ام... از جایی که به آن تعلق داشتم دور بودم... و داشتم از دور به، ویرانه ای که در آن آینده ام را تصور میکردم، مینگریستم... میخواستم خانه ام را از نو بسازم... اما حتی قدرت حرکت دادن یک آجر را نداشتم...خانه ام را میخواستم... سرپناهم را میخواستم...