خاطره اول من برای مسابقه آجی زینب
خوب من کلاس هفتم بودم...کلاسمون هم به خاطر شلوغی واذیت معلما به ۷/۳ کلاس بی انظباطا معروف بود...این کلاس ما باکلاس روبه رویی یعنی۷/۴همیشه دعواداشت وحرص همو درمیاوردیم...یه روزبچه های کلاس و+من جوگرفت وشروع کردیم به روی میز زدن وقر دادن...این ۷/۴هم که داشت حسودی میکرد به ریتم منظم ما..اوناهم شروع کردن کارای مارومیکردن...ماصدامون وبلندمیکردیم...اونا بلندترازما..ما ازاونا بدتراونا ازما بدتر...این کارهعییی ادامه پیداکرد تا اینکه؟؟!!....تا اینکه ناظم مدرسه با دفتر انظباطی اومدسمت کلاسای ما...چون یه نفرودمه سالن گذاشته بودیم تا اگه کسی اومد خبربده... تا دختره گفت ناظم مدرسه با دفترانظباطی داره میاد همه ساکت شدیم...۷/۴هم که فکرمیکردکم آوردیم..ازخوشحالی داشتن هعییی آهنگ میخوندن وقرمیدادن...ناظم هم که دید اونا دارن آهنگ میخونن۲نمره ازهمشون کم کرد...اوناهم هعی میگفتن خانم کاره ۷/۳بود ماهم میگفتیم خانم دروغ میگن ماکه ساکت بودیم...هیچی دیگه آخر ازاونا نمره کم شدوکلاس ما از۷/۴برد...اوناهم حررررررص میخوردن یعنی حرصا حرررررررص..ماهم کبکمون خروس میخوند خخخخ...این بودخاطره من..و نتیجه اخلاقیش این بودکه هیچ وقتتتتت به کلاس روبه رویی حسودی نکنین که ازتون نمره کم میشه خخخخخخ.......لایک یادتون نره
نظرات (۴۹)