Volume 0%
Press shift question mark to access a list of keyboard shortcuts
میانبرهای صفحه کلید
پخش/توقفSPACE
افزایش صدا
کاهش صدا
پرش به جلو
پرش به عقب
زیرنویس روشن/خاموشc
تمام صفحه/خروج از حالت تمام صفحهf
بی صدا/با صداm
پرش %0-9
00:00
00:00
00:00
 

جک خندان *بخش بیست و پنجم *...

۰ نظر گزارش تخلف
桜」 ー s͓̽a͓̽k͓̽u͓̽r͓̽a͓̽」
桜」 ー s͓̽a͓̽k͓̽u͓̽r͓̽a͓̽」

ایساک با ترس فلج شده بود

((و-ولی من فکر میکردم تو واقعی نیستی.....تخیلی!))

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

جک خندان *بخش بیست و پنجم *...

۷ لایک
۰ نظر

ایساک با ترس فلج شده بود

((و-ولی من فکر میکردم تو واقعی نیستی.....تخیلی!))

ایساک با ترس گفت.

جک با یک خنده ی ترسناک جواب داد:

((هاهاهاهاهاها !اوه من تقریبا واقعی ام بچه جون. درواقع

من وقت زیادی منتظر بودم تا وقتش برسه تا با بهترین

دوستم بازی کنم.... برای. اخرین .بار!!))

قبل از اینکه ایساک بتونه جوابشو بده دستای بلند جک کشید

شد و پاهای ایساک رو گرفت.

دلقک عصبانی ایساکو سریع کشید به سمت خودش.

بعد کشوندش به تخت چوبِی زجر کشیش.

ایساک با ناخن به زمین چنگ میزد. جک بدون توجه به

موانع اونو روی تخت گذاشت.

سریع 4تا میخ اهنی بلند رو از روی میز کار ایساک برداشت

و اونا رو مستقیم فرو کرد تو دست ها و پاهای ایساک، و

اونو به تخت زجر کشی چوبیش میخ کوب کرد .

ایساک تو درد پیچید فریاد زد

((اهههههههه لعنت به تو تو یه دلقک عوضی دماغ درازیی!))