فن فیکشن kill or kiss _ پارت 102
پدر بزرگ نفس عمیق کشید _
" وقتی دخترم مرد ازت شدیدا متنفر بودم . اون دختر تموم دنیای من بود و وقتی تو روم وایساد و خواست با پدرت ازدواج کنه اجازه دادم . گذاشتم ازدواج کنن . اون موقع بود که تو به دنیا اومدی . وقتی شنیدم مرده دیگه خیلی دیر بود واسه پشیمونی واسه اجازه ای که داده بودم .
...
نظرات