رمان کوتاه ((ساعت 9)) پارت چهارم
چمدونمو گرفتم بغلم و رفتم داخل، دوباره توی حیاط نشستم. دو پرس کباب خریده بود
من: واقعا برای من گرفتین یا منتظر کسی بودین؟
...
چمدونمو گرفتم بغلم و رفتم داخل، دوباره توی حیاط نشستم. دو پرس کباب خریده بود
من: واقعا برای من گرفتین یا منتظر کسی بودین؟
...
نظرات