خب پارتای رد شده تو تساوی رو اینجا میزارم testchi.ir/selection/35596
اینم لینک پارت اول و دوم
یکمیشو تو توضیحات می نویسم بقیه رو تو کامنتا ولی نظرتونو تو تستچی بدین نه اینجا
مرسیییی
از مردم متنفرم ! ازشون می ترسم .همه عمرم ازشون می ترسیدم ...کسایی که دوستشون داشتم ،کسایی که بهشون اعتماد داشتم ؛بدترین ضربه هارو بهم زدن ! ولی ...همه به یه نفر نیاز دارن .می دونم چیزی از من باقی نمونده و حالا من تنهایی تنهام !اما ... می تونی اون یه نفر من باشی ؟
*******************************
سعی کرد خودشو خونسرد نگه داره اما سوزشی که به ذره ذره وجودش سرایت کرده بود این اجازه رو بهش نمی داد .با تنگ تر شدن حلقه دور گردنش نا خواسته با تمام وجودش نفس کشید طوری که انگار در حال خفه شدن باشه .این موقعیت غیر قابل پیش بینی بود و همین باعث شده بود قلبش دیوانه وار بتپه و فشار زیادی به قفسه سینش وارد کنه .گردنش به داغی آتیش بود اما نه ! نمی تونست اینجوری پیش بره !این پایان اون دختر نبود !
+کمکککک! ک ...عا ...کمکککککک!!!!
نفسای موجود پشت سرش نامنظم شده بودن و می تونست لرزش دستاش رو از روی پوستش حس کنه .ترسیده بود !دقیقا به اندازه خودش ترسیده بود !
اما وحشت اون دختر زمانی چند برابر شد که حس کرد داره کم کم هوشیاریشو از دست میده ولی این حس طولانی نبود و با باز شدن در اون اتاق ن/حس از بین رفت .
نظرات (۶)