Volume 0%
Press shift question mark to access a list of keyboard shortcuts
میانبرهای صفحه کلید
پخش/توقفSPACE
افزایش صدا
کاهش صدا
پرش به جلو
پرش به عقب
زیرنویس روشن/خاموشc
تمام صفحه/خروج از حالت تمام صفحهf
بی صدا/با صداm
پرش %0-9
00:00
00:00
00:00
 

Life [part5] _(سونو)سونگهون منو بوسیدی!+کپ

ʏᴇᴏɴʙɪɴ
ʏᴇᴏɴʙɪɴ

ʟɪꜰᴇ
ᴾᵃʳᵗ ⁵
سونو سمت اتاق خودش رفت و روی تختش دراز کشید
...

نظرات (۲)

Loading...

توضیحات

Life [part5] _(سونو)سونگهون منو بوسیدی!+کپ

۱۴ لایک
۲ نظر

ʟɪꜰᴇ
ᴾᵃʳᵗ ⁵
سونو سمت اتاق خودش رفت و روی تختش دراز کشید
سونو خوب میدونست که سونگهون هرچیم باشه ولی باهاش همچین کاری نمیکنه
پس تصمیم گرفت فردا صبح همچیو به سونگهون بگه و البته اینم بگه که می‌بخشش چون کاراش دسته خودش نبوده و مست بوده
سونو توی فکر لبای سونگهون بود ، لبای خوش فرم و نرم...
سونو یدونه محکم تو سرش زدو گفت
سونو:کصخل شدم رفت چرا دارم به لبای اون فک میکنم!؟ووییییی خل شدم
‌سونو بیخایل افکارش شدو چشماشو بست تا بخوابه
+×+×+×+×
سونو از اتاقش خارج شد و سونگهون و پشت میز ناهار خوری دید
سونگهون:شیربرنج بلند شدی؟
سونو صورت جدی به خودش گرفت و جواب سونگهون هم نداد
سونگهون:ناراحتی که دیشب خودت تنها اومدی خونه ؟
سونو:نه ، واقعا یادت نمیاد چیکار کردی!؟
سونگهون:نه فقظ یادم میاد که با بابام توی بار بحثم شد چون اعصابم خورد بود به گارسون گفتم مشروب برام بیاره بعد گفت یه مشروب
دارم که میبرت هوا خوبه از این چرت و پرت و یادمه ۳ تا بطری خوردم
دیگه بقیه شو یادم نمیاد کی اومدم خونه و...
سونو:اممممم بزار برات تعریف کنم
__برای سونو سخت بود همچیو بگه ولی حق سونگهون بود که کاری که کرده رو بدونه...
سونو:خبببب دیشب ساعتای ۱و نیم برگشتی خونه و چون محکم در رو بستی از خواب پریدم و از اتاقم اومد بیرون ، وضعیتت خیلی داغون بود معلوم بود مستی ، کمکت کردمو بردمت تو اتاقت
تا اینجا همه چی اوکی بود خب؟
سونگهون:شیربرنج ادامه شو بگو داری میترسونیم
سونو:خب... اومدم دکمه ی پیراهنتو باز کنم تا راحت بخوابی ولی تو...
سونگهون:سونو میشه سریع تر بگی؟
سونو صورتشو جهت مخالف گرفت و تند تند توضیح داد
سونو:ولی تو دستمو گرفتی و پرتم کردی روی تخت خودت روم خیمه زدی هرچی دست و پا میزدم ولی ۴ برابر من بودی داشت باهات حرف میزدم که از روم پاشی ولی تو خب خب تو منو بوسیدی، اگه گازت نمی گرفتم به جای کیس معلولی الان منو خورده بودی،
و خداروشکر حالت بد شدو رفتی سمت دسشویی و بالا آوردی و همونجا خوابیدی و من بدبخت دوباره مجبور شدم تورو تا تختت ببرم...
سونو اینارو گفت‌و رفت سمت اتاقش تا سونگهون تنها باشه...

موسیقی و هنر