Volume 0%
Press shift question mark to access a list of keyboard shortcuts
میانبرهای صفحه کلید
پخش/توقفSPACE
افزایش صدا
کاهش صدا
پرش به جلو
پرش به عقب
زیرنویس روشن/خاموشc
تمام صفحه/خروج از حالت تمام صفحهf
بی صدا/با صداm
پرش %0-9
بارگذاری تبلیغ
00:00
00:00
00:00
 

NARA

۱ نظر گزارش تخلف
.
.

این یه ماجرای خیالی هست ....در اینده شخصی ماشین زمان را اختراع کرد بعد خواست ماشین زمانشو امتحان کنه او به دو هزار و پانصد سال قبل رفت به یونان حالا چرا یونان اون هدفش این بود که به گذشته بره تا بتونه سقراط رو ملاقات کنه اون تونست سقراط رو پیدا کنه و این دو در کنار هم نشستن و ساعت‌ها حرف زدن این مسافر زمان ما به سقراط می گه از اینده اومده از دو هزار و پانصد سال اینده و سقراط هم که با دیدن چیزهای عجیب و غریب اون شخص که عملا نباید وجود داشته باشه با دانش اون دوران و چیزهای که مسافر تعریف می کند از اینده در نهایت ...

نظرات (۱)

Loading...

توضیحات

NARA

۱ لایک
۱ نظر

این یه ماجرای خیالی هست ....در اینده شخصی ماشین زمان را اختراع کرد بعد خواست ماشین زمانشو امتحان کنه او به دو هزار و پانصد سال قبل رفت به یونان حالا چرا یونان اون هدفش این بود که به گذشته بره تا بتونه سقراط رو ملاقات کنه اون تونست سقراط رو پیدا کنه و این دو در کنار هم نشستن و ساعت‌ها حرف زدن این مسافر زمان ما به سقراط می گه از اینده اومده از دو هزار و پانصد سال اینده و سقراط هم که با دیدن چیزهای عجیب و غریب اون شخص که عملا نباید وجود داشته باشه با دانش اون دوران و چیزهای که مسافر تعریف می کند از اینده در نهایت سقراط ایمان میاره که اون شخص راست می گه بعد سقراط از مسافر ما می پرسه که چرا به دیدنش امده اون شخص هم می گه می خواستم شما با شخصی ملاقات کنید سقراط می گوید که ان شخص کیست ؟ مسافر جواب می دهد می خواهم با پیامبر مسلمانان محمد دیداری داشته باشید سقراط می گوید این شخص از مردم پارس است؟ مسافر می گوید نه ایشون از اعراب هستن و سقراط می گوید باشه پس برویم نزد ایشان و چیزی بیاموزیم مسافر سقراط را به هزار و صد سال اینده که دوران پیامبری محمد بود به عربستان می برد آن دو بعد از مدتی خانه رسول خدا را پیدا می کنن و کنیز پیامبر در را بر روی انها باز می کند مسافر به کنیز می گوید با پیامبر کار دارن ایا ایشان در خانه تشریف دارن کنیز هم جواب می دهد نخیر ایشون به مسجد رفتن چون ان روز جمعه بود ان دو به مسجد رفتن و دیدن شخصی در مسجد بر منبر نشسته و سخنرانی می کند از شخصی پرسیدن ایشان همان رسول و فرستاده خدا هستن و ان شخص گفت آری و الان دارن