رمان کوتاه ((ساعت 9)) پارت سوم
چوبی محکم به سرم خورد. آخی گفتم و پیشونیم گرفتم. به پایین نگاه کردم. یه پیرزن کوتوله جلوم ایستاده بود
پیرزن: دستتو از زنگ بردار بچه
...
چوبی محکم به سرم خورد. آخی گفتم و پیشونیم گرفتم. به پایین نگاه کردم. یه پیرزن کوتوله جلوم ایستاده بود
پیرزن: دستتو از زنگ بردار بچه
...
نظرات (۱۵)